تبليغاتX
آن سوي من - فقط يه خستگي همين...
مرا كسي نساخت خدا ساخت...

...اينقدر خودخواهي آدما عذابم داده اين چند روز كه ديگه طاقته اين بار رو نداشتم حالا كه قراره اينجا فقط حرفه دل خودم باشه پس..
نمي گم سخته چون سخت نيست بيشتر مسخرست...آخه تو كه كسي رو نمي شناسي چرا اينقدر قاطعانه حرف مي زني...چرا اينقدر از خودت بت مي سازي و براي ثابت كردن خودت به بقيه از هر جمله ايي استفاده مي كني...خب آدم بهش بر مي خوره...به خودم حق نميدم اينقد ناراحت باشم...مطمئنم چون اصلا توقع نداشتم... آره..اصلا توقع نداشتم... بهتره بدونه اصلا توقع نداشتم اين برخورد رو ببينم ...تمام ناراحتيم از اين وگرنه من كه ديگه كاملا عادت كردم (معمولا هم هيچوقت سعي نمي كنم خودمو به كسي بشناسونم ويا به كسي ثابت كنم چون اوني كه بايد بشناسه ودرك كنه خودش مي فهمه) ...چون هيچ وقت از خودم وفكرامو كارام براي هيچ كس حرف نمي زنم و معمولا حرف زدنم با 1 آدم آشنا بعد از 4 تا جمله تموم مي شه ديگه چه برسه به كسي كه تازه مي خواد آشنا بشه...بگذريم مي گفتم من عادت كردم همه اونجوري كه دوست دارن بهتره بگم اونجوري كه راحتترن راجع به من فكر كنن و به جرات ميگم بعد از چند بار صحبت كردن اولين جمله ايي كه مي شنوم اينه كه عجب !! اصلا بهت نمياد
...واينه كه هميشه منو داغون مي كنه كه اي خدا چرا اينقد راحت به خودمون اجازه مي ديم تاكسي و نشناختيم راحت تصميم بگيريم و بد تر از اون عمل كنيم...آه چرا ايندفه اينقدر برام گرون تموم شد ولي هر چي با شه بهم ثابت كرد اونجوري كه فكر مي كردم نبود(شايد منم دارم از دور ميبينم)اما خسته شدم از اينكه همه با ظاهر سازي و حرفاي قشنگ آدماي ساده رو(...خودم رو هم ميگم) بدون فكر مي كنن...!!! خسته شدم از اين همه ظاهر غير قابل باور...خسته شدم ....اين ظاهرها چشم براي ديدن باطن و گوش براي شنيدن حرف دل آدما رو از ما گرفته...به كجا چنين شتابان؟!؟!؟! همين چيزاست كه روز به روز منو كم حرفتر مي كنه...ديگه توي جمع دوستام هم دلم نمي خواد هيچ حرفي بزنم فقط دلم سكوت وجود خودمو مي خواد لا اقل مي دونم خودم به خودم دروغ نمي گم...
تا حالا خودمو اينجوري نديده بوم تعجب مي كنم اون حرفا تا اين حد تونسته باشه منو از كوره در كنه!!! ....اينقد عادت كرديم ظاهرو ببينيم كه باطن كسي رو باور نمي كنيم..و يكي مثل من كه دل به باطن بسته هم با اين رفتار از خودش دلگير مي شه كه اي دل غافل تو اشباه شناختيش...!!! آهان فهميدم آدمايي كه مي خوان به هر طريقي خودشونو ثابت كنن و بگن من از جنسي ديگه هستم و بگن تو هيچي...خيلي خنده داره چون با اين كار حداقل به من يكي ثابت كرد خودش هنوز به ثبات نرسيده...براش آرزوي آرامش و خوشي و درستيه باور ها رو دارم...

حالا مي تونم بگم كمي آروم شدم...
ولي مطمئنم جمعه كه برم يه كوهه درست و حسابي حالم حسابي جا مياد فقط كوهه كه منو تو اين وضعيت آروم ميكنه...پس تا جمعه...
نوشته شده توسط فاطمه داوودي در ساعت 0:41 | لینک  |