تبليغاتX
آن سوي من - يه كوه رفتن متفاوت...
مرا كسي نساخت خدا ساخت...

...ديروز به اصرار يكي از دوستان رفتم كوه چون هم برنامه خيلي خاص نبود و هم اينكه يكي از اون امتحاناي خيلي سخت رو دارم(...و هم اينكه از اول ترم اصلا نخوندم) اگه دست خودم بود ترجيح مي دادم بمونم خونه درس بخونم بجاش شنبه برم جايي كه دلم مي خواست...البته دوستم به نگفت كه برنامه عموميه و قراره 40نفر آدم بيان منم فكر كرم قراره بريم خط الراس و توچال و ...خلاصه و هم اينكه دوستم دست تنها بود واسه سرپرستي از من خواست كه كمكش كنم...خلاصه رفتم...آهار _شكراب...سخته 40نفر آدمي كه اومدن پيك نيك نه كوه رو بخواي جمع كني اونم مال يه دانشگاه ديگه... ترجيح ميدم تو دانشگاه خودمون همه برنامه ها كوله همه رو بيارم بالا ولي برا 40نفر كه ميرن پيك نيك نه كوه سرپرست نباشم...!!! برا ي من كه فرقي نداشت چون من كاره خودمو مي كردم...و حسابي لذت بردم ولي واي يادم كه مياد خدا رو شكر مي كنم كه هرگز برنامه عمومي و گلگشت تو دانشگاه نذاشتيم و منم سرپرست نبودم...طبيعت عالي بود ...عالي...عالي...اونجا همه باغ البالو هست و الان فصل شكوفه هاش....واقعا قشنگ بود همه يك دست شكوفه سفيد...صداي پرنده ها...و...وقشنگترين حالت اون موقع بود كه نم بارن غبار خستگيه يك هفته رو از روح و روانمون پاك مي كرد... ...درسته نرفتيم كوه درست و حسابي اما بجاش طبيعت گردي خوبي بود...همين كه از هيا هو دور شدم...و با خودم خلوت كردم مثل هميشه روحم و جلا مي ده...ترجيح مي دادم مثل هميشه تنها ساعتها زير اون بارون توي اون هوا راه برم و شعر زمزمه كنم و به صداي آواز پرنده ها گوش كنم...عجب هوايي به قول دوستم دو نفره..!!! ...آره دو نفره بود...و من هم اينو زمزمه كردم" با پاي دل قدم زدن آن هم كنار تو /باشد كه خستگي بشود شرمسار تو" و همچنين بارها اينو زمزمه كردم"بي تو هميشه كوه مرا تشنه مي كند/فرق است در زلال تو و چشمه هاي كوه" ...خلاصه كه خوب بود مخصوصا براي من تو اين موقعيت...اينم يه تجربست ديگه ...ولي انصافا بچه هاي خوبي بودن... دوست داشتني...من كه ازشون خوشم اومد...
فكري كه از ديروز تو ذهنمه اينه كه چقدر دوس دارم اونجارو برم يه جوره ديگه ....
نوشته شده توسط فاطمه داوودي در ساعت 15:5 | لینک  |