<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آن سوي من</title>
<link>http://ronesuns.blogfa.com/</link>
<description>مرا كسي نساخت خدا ساخت...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 20 Jul 2008 17:30:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>...و او</title>
<link>http://ronesuns.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>
...شكيبايي هم شكيبايي اش را از دست داد و رفت....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اي دريغا  كه من دلتنگ حميد هامونم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهرباني بارزترين خصلتش بود ...بياموزيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;روحش شاد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 17:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ronesuns&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>ronesuns</dc:creator>
<guid>http://ronesuns.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلم پرواز مي خواهد </title>
<link>http://ronesuns.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>
دلم پرواز مي خواهد از اينجا تا به آنطرفي كه سهراب مي داند كجاست...تا آن سوي دريا....آنجا كه مردمان بدون چشم داشت دوست مي دارن و بدون خستگي محبت مي كنند...من پرواز مي خواهم !!با قايق طولانيست مسير من از فرط خستگي پلكانم سنگين است و و تاب هدايت قايق  را ندارم...بالهايم كمي جمع و چروك است...دير زمانيست كه آنان بسته اند...بسته ماندند تا هم بالي بيابند ...افسوس كه شكسته تر شدند...نمي گذارم شكسته بمانند ...آنان براي پروازند حتي اگر همه بخواهند كه تو بالهايت را براي هميشه فراموش كني...&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;و به نام زندگي هرگز نگو هرگز   حتما روزي تو بال خواهي گشود و اوج خواهي گرفت...&lt;span style=&quot;font-weight: bold; font-style: italic;&quot;&gt;همانند جاناتان&lt;/span&gt;...دير نيست  ديگر نزديك است...آنقدر خسته نباش كمي آرام باش و استراحت كن...&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 29 Jun 2008 19:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ronesuns&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>ronesuns</dc:creator>
<guid>http://ronesuns.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انقدر از حرف لبريزم كه سكوت خاليم ميكند</title>
<link>http://ronesuns.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>
...دوست بدار اما هرگز براي دوست داشتن عجله نكن.....همه كساني كه زماني خود را مشتاق نشان مي دادن نيز زماني كه تنها و خسته ايي تو رها مي كنند...اين رسم دوست داشتن است همه آدمها زماني كه بدانند كسي دوستشان دارد در اوج بي رحمي و سنگدلي او را مي رانند...آري اين عادت ماست من وتو...پس هراست به جاست ...هراس از دانسته شدن نه فهميده شدن چون هركز نخواهد تو را فهميد....پس غرورت را بي مهابا ناديده ميگيرد همانطور كه تو روزي غرور عاشقاني را ناديده گرفتي...تا نفهمي نمي فهميشان...پس به اين نتيجه برس كه احساست براي خودت بماند تا زماني كه لياقتش را پيدا كند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold; font-style: italic;&quot;&gt;پ.ن:&lt;/span&gt; سالگرد دكتر شريعتي گذشت اما من كامپيوترم مشكل داشت نتونستم ياد بودي ازش بزارم فقط مي خوام بگم كه &quot;گفتگوهاي تنهايي &quot;اش براي تنهاييامون خوبه اگه بخوايم به چيزي فكر كنيم..كتاب خيلي قشنگيه&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 21:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ronesuns&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>ronesuns</dc:creator>
<guid>http://ronesuns.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كاش مي شد از تمام عادتها فاصله بگيريم و از تمام فرهنگهاي غلط ...</title>
<link>http://ronesuns.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>
.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold; font-style: italic;&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;font-weight: bold; font-style: italic;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold; font-style: italic;&quot;&gt;...كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي  كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي/عشق داند كه در اين دايره سرگردانند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...مي خواهم از اين پس همه از عشق بگويم/يك عمر عبث داد زدم بر سر بيداد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 25 Jun 2008 21:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ronesuns&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>ronesuns</dc:creator>
<guid>http://ronesuns.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من معتادم...چون نمي تونم كوه نرم!!!</title>
<link>http://ronesuns.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>
...امروز خيلي روز سختي برام بود اينقدر سخت فكر كردن بهش هم باعث گريه من ميشه...!!!&lt;br /&gt;بعد از چند تا برنامه آخر اون يكي زانوم هم درد مي كنه كه خيلي اذيتم مي كنه..امروز هم خواستم مثل بچه هاي خوب كه زود مي رسن به خودشون زود برم دكتر كه فهميدم دير هم شده تازه!&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;اموز صبح براي زانوم رفتم دكتر...و دكتر بهم گفت كه ساييدگي زانو داري كه ارثيه...و درمان نمي شه... و ديگه اصلا نبايد پاتو توي كوه بذاري و اون مشكل مينيسك زانوت هم ماله همين بوده....واي همونجا انگار كه اب سرد ريختن رو سرم...آخه قبلا دكترا گفته بودن كه نبايد برم كوه اما اينجوري كه اين گفت داغون شدم:(:(:(:(:(:(:( همونجا اشك تو چشمام جمع شد...معمولا دير به دير گريه ميكنم اما فكر اينكه نبايد برم كوه نا خودا گاه گريم مي گيره!!!! هي به دكتر مي گفتم حالا درست تشخيص دادي؟ مطموني؟اونم گفت مگه چي گيرت مياد يا تو كوه چي هست كه تو اينجوري مي كني ...&lt;span style=&quot;font-weight: bold; font-style: italic;&quot;&gt;تو دلم گفته تا نري و عاشق نشي حرفم منو نمي فهمي!!!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خيلي بده ميدونم آدم نبايد به هيچ چيزي وابسته بشه به هيچ چيز حتي كوه...حالا مي فهمم وقتي مامانم مي گه تو معتاد شدي به كوه بخاطر چيه!!&lt;br /&gt;اون موقعي كه توي ممنوعيت پزشكي بودم 6 ماه رو بدون ناراحتي پا تو كوه نذاشتم فقط به اميد اينكه بعدش ميرم...اما فكر هرگز رفتن رو نمي تونم تحمل كنم!&lt;br /&gt;هيچ چيزي جاي كوه رو نمي تونه تو زندگيم پر كنه!!!!&lt;br /&gt;فقط بابام تونست آرومم كنه خيلي دلداريم داد...نازنين زندگي من...هميشه دوسش دارم بخاطر آرامشش همين آرامشي كه امروز هم بهم داد.قرار برم چندتا دكتر ديگه هم نظر بدن بابام گفت امكان نداره كه راهي نباشه...منم اميدوارم...ته دلم يه چيزي مي گه هيچي نمي تونه تو رو از كوه جدا كنه...هيچ وقت اميدم رو از دست نمي دم!!!و باز هم خدارو شكر ميكنم.&lt;br /&gt;...فكرشو مي كنم ميبينم من كه نمي تونم كوه نرم  پس بهتره خدا يه فكر ديگه راجع به من بكنه!!!:):):):)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;پي نوشت&lt;/span&gt;:29 و 30 خرداد جشن نفس ماله سازمانه اهداي عضو...اونايي كه عضو هستن حتما ميلش رو گرفتن...اينو براي اونايي مي گم كه دوست دارن بيان جايي كه چشم خيلي ها بهشون هست نه براي اينكه بهشون عضو بدن...براي اينكه فقط با چشماشون ببينن كه هستن كسايي كه درد اونا براشون درده...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 14 Jun 2008 16:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ronesuns&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>ronesuns</dc:creator>
<guid>http://ronesuns.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بخششي بزرگ</title>
<link>http://ronesuns.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;span style=&quot;font-style: italic;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنهايي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold; font-style: italic;&quot;&gt;ام را با تو قسمت مي كنم سهم كمي نيست/گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست&lt;/span&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 16:48:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ronesuns&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>ronesuns</dc:creator>
<guid>http://ronesuns.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدون آن&quot;هيچ&quot; معنا مي گيرد</title>
<link>http://ronesuns.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>
...خداي من هرگز مرا در زمره آنان كه از عشق...محبت ...مهرباني و دوست داشتن هيچ نمي دانند قرار مده...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                           الهي آمين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...آخه چرا بعضي آدما سعي مي كنن احساساتشون بروز ندن و اونو سركوب مي كنن و خوشحالن از اينكه بهشون مي گن غد...سردو بي احساس !!! اين يه نعمت بزرگه كه به ما داده شده...از آدماي بي احساس اصلا خوشم نمياد مخصوصا اونايي كه احساساتشون رو باور ندارن...&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;زندگي ما تنها به عشق و محبت هست كه پا بر&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;جاست...&lt;/span&gt;من نمي تونم بدون عشق زندگي كنم(عشق به همه چيز!!!)...پس خدا مي شه لطفا من رو توي موقعيتي نذاري كه عشق نورزم...؟!!!&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 20:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ronesuns&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>ronesuns</dc:creator>
<guid>http://ronesuns.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخرين جرعه اين جام تهي...</title>
<link>http://ronesuns.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;font-style: italic;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;...تا نيمه چرا اي دوست/لا جرعه مرا سركش                      &lt;br /&gt;من فلسفه ايي دارم/يا خالي و يا لبريز...&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 19:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ronesuns&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>ronesuns</dc:creator>
<guid>http://ronesuns.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قله ناز با آن همه ناز....</title>
<link>http://ronesuns.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>جمعه 10 خرداد...رفته بودم قله ناز...يه قله زيبا با ارتفاع 4086..دلم براي بچه هاي تيم تنگ شده بود...چند تا برنامه مي شد كه نرفته بودم باهاشون و با دانشگاه مي رفتم...خلاصه رفتم چند تا از بچه هاي كلوپ دماوند هم همرامون بودن كه سنگ رو تخصصي كار مي كردن و من كلي خوشحال شدم و از اطلاعاتشون استفاده كردم...گروه خوب بود اما بازم يه نفر نمي تونست بياد كه تا جانپناه آورديمش...و چون از خانوما بود و منم هرگز حاضر نيستم تو كوه آقايون بخوان جور خانوما رو بكشن...تمام وسايل كولش رو آوردم..فقط اينو بگم كه تو كولش از كنسرو و كمپوت گرفته بود تا چيپس و ماست...!!!!مسير خيلي خوب بود هوا هم عالي بو...8:30 رسيديم روستا 8:45 صعود رو شروع كرديم...گروه كاملا دو دسته بود ...ما يك ربع به 12 رسيديم جانپناه و 12:15 رفتيم برا قله بازهم بچه ها چندتايي برگشتن...مسير خيلي زيبا بود مخصوصا وقتي خورشيد از پشت ابرا نيم نگاهي به ما مي كرو رو بر مي گردوند...ابرا خيلي خيلي زيبا بودن...و قله...آه كه چقدر ناز داشت تا خودش رو نشون بده و كلي سر اين قضيه حرص خورديم و خنديديم...تا يال آخر اصلا سعادت نداشتيم قله رو ببينيم و چون قله ناز مي كنه كه خودش ر نشون بده به اونجا مي گن قله ناز....تو مسير ابهامون تموم شد منم از آب يخچالها خوردم...چشمتون روز بد نبينه تا خود قله دل پيچ شديد منو داغون كرد ...ولي خدا رو شكر آب و هواي قله بهم ساخت....و در اوج دور دستها بسيار زيبا و دل انگيز بود...مثل هميشه قله تمام خستگي رو از تنم بيرون كرد و كلي انرژي بهم داد...مخصوصا الان كه خيلي نياز داشتم...و دماوند زيبا كه مثل يه نگين بين همه كوها مي درخشيد.خلاصه باد رو قله نزديك بود منو ببره...!!!سريع برگشتيم چون دير شده بود...من مثل هميشه ترجيح دادم با فا صله و تنها برم پايين تا بتونم چيزايي رو كه نديدم رو با دقت تر ببينم و طبق عادتم تو كوه با خودم مشاعره كنم كه خيلي لذت بخشه....!!!به همين خاطر كمي به سرعتم اضافه كردم...رسيدم جانپناه چند تا از بچه ها رو برداشتم و رفتيم طرف ماشين...رسيديم روستا و منتظر شديم كه بچه ها بيان منم تو اين فاصله رفتم تو روستا و گشتي زدم...خيلي روستاي قشنگي بود و چند تا دوست هم پيدا كردم كه (طبق معمول از بچه هاي 4 ساله بودن و پيرزن پير مرداي 80 ساله..!!!)&lt;br /&gt;خيلي خوشكل بود اونجا...خلاصه حسابي خستگيم رفع شد...بچه ها اومدن ناهار خورديم و راه افتاديم 12 خونه بودم ...اما اين چند روز تعطيلي خانواده نذاشتن برم دماوند شمالي و گفتن حتما بايد برم شمال...كه ديشب اومديم ...البته با خانواده شمال رفتن هم خيلي خوش ميگذره...!!!&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 07:04:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ronesuns&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>ronesuns</dc:creator>
<guid>http://ronesuns.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راه سومي هم...</title>
<link>http://ronesuns.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>چه تنگناي سختي است!&lt;br /&gt;يك انسان يا بايد بماند يا بايد برود.&lt;br /&gt;و اين  هر دو&lt;br /&gt;اكنون برايم از معني تهي شده است.&lt;br /&gt;و دريغ كه راه سومي هم نيست!&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.(دكتر شريعتي)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...و براي من معني نيز اكنون تهي گشته...&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 23 May 2008 09:50:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ronesuns&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>ronesuns</dc:creator>
<guid>http://ronesuns.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
